گنج

شمارهٔ ۵۷۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ر۷ بیت
بر سر کوی تو گر بودی مرا راه گذرگاه میرفتم به دیده گاه میرفتم بسر
مرغ اگر از ناله شبهای من می کرد خوابنا روم پیش تو میدزدیدم از وی بال و پر
در کتاب طالع ما دیده بود اختر شناساز سر زلفت بسی نشویش در دور قمر
گر بری از ما رقیبا تحفه پیش حبیبمحبتی داریم خوش برخیز و زحمت را ببر
حال دل از باد پرسیدم ندارد آگهیکز نسیم زلف تو من مستم و او بیخبر
همچنان از شوق آن لب خون بگریم پیش جامگر صراحی سازد از خاک وجودم کوزه گر
گر به یاد روی او نوشی می روشن کمالچون قدح گیری بکف افکن نظر بر ماه و خور