گنج

شمارهٔ ۵۶۹

با روی تو چیست جنت و هورهر چیز نکو نماید از دور
ما را نظری که هست بر تستخود حور و فرشته نیست منظور
لبهای تو کرد بر دلم سرداندیشه سلسبیل و کافور
چشم تو به خون ماست تشتهباشد همه وقت تشنه مخمور
بر غمزه منه گناه خونممأمور بود همیشه معذور
نزدیک تر که میدهم جاناز دیده مرو که می رود نور
ابیات کمال بیت نحل استنوک قلمش چو نیش زنبور
هر کس که شفا ازین عسل یافتهرگز نشود ز غصه رنجور
بر دیده نهند شاید این شعرنظار گیان بیت معمور