گنج

شمارهٔ ۵۴۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ید۷ بیت
هر که در راه تو اول قدم از خویش بریدهم به اول قدم آنجا که می خواست رسید
هیچکس بانو نیاویخت که از خود نگریختمیچکس باهنر نپیوست که از خود نبرید
به طلب کس خبری هم اثری از تو نیافتبی طلب نیز نشانت به شنید و نه بدید
همه با ناله و آهند چه هشیار چه مستهمه با حسرت و دردند چه پیر و چه مرید
زاهد از صومعه گر رخت بکوی تو کشیدما نخواهیم در آن کوی به جز درد کشید
آنکه آسان شمرد این همه خون خوردن مادور از آن روی مگر شربت هجری نچشید
تا دل ریش پر از درد طلب بافت کمالبافت هر گونه دوائی که ازو میطلبید