شمارهٔ ۵۴۲
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ممیرود۷ بیت
هر کجا ذکری از آن ابروی پرخم می رودگر رود آنجا حدیث ماه نو کم می رود
گوئیا مور سلیمان است خط گرد لبشکانچنان گستاخ بر بالای خانم می رود
دی جدا از همدمان میشد براهی گفتمشحیف ازین عمری که بی باران همدم میرود
دولت دردت چه خوش بودی بغم یکجا مقیملیک چون درد تو می آید ز دل غم می رود
تا تو رفتی میرود از چشم ما پیوسته آبهر کجا جان می رود از پی روان هم می رود
خاک آن در درنظر وین طرف گریانم هنوزکعبه پیش چشم و آب از چشم زمزم می رود
گرچه بکجائی چو مجمر پای در دامن کمالطیب انفاس تو در اطراف عالم می رود