شمارهٔ ۵۴۱
هر کجا با باد آن لب مجلسی انگیختندمی پرستان می بکف از هر طرف در ریختند
تلخکامی برد جام از ما به دوران لبتساقیان در بادهها گونی شکر آمیختند
آهوان بر گوشه گلزار دیدند آن دو چشمهر بکی زآن تیر غمزه جانبی بگریختند
تازگی و لطف دزدید از بناگوش تو درغوط ها دادند در آب آنگهش آویختند
در سجود آمد در و دیوار پیش آن جمالاز نو در بتخانه ها هر سورتی کانگیختند
قصه دردم فرو می ریخت گردم پیش دوستگر پس از من دوستان خاک مرا می پیختند
مدعی گوید کمال از عشق رویت شد چو زرچند گوید چون مرا از بوته زینسان ریختند