شمارهٔ ۵۲۹
نقطه دایره لطف دهان تو بودآیت حسن خط مشک فشان تو بود
سر به بیماری باریک کشة آخر کارهر که را آرزوی موی میان تو بود
پایه همت درویش و سرافرازی اوبه هوای قد چون سرو روان نو بود
آنچنان داد خطت داد نکوئی کز شوقتا به گلبرگ طری جامه دران تو بود
بی گل روی تو هر لاله که روید ز گلمبر دلش داغ تو بر سینه نشان تو بود
دم آخر که بپوشم از جهان چشم امیدهمچنان گوشه چشم نگران تو بود
ملک دلها ز نو آباد بود به که خرابخاصه ملکی که سراپای از آن تو بود
گفته به صورت او مظهر معنیست کمالخود عیانست چه حاجت به بیان تو بود