گنج

شمارهٔ ۵۱۸

به با رخ تو خود را بوجه می ستایاین نام حسن بروی بر عکس می نماید
د ای گل چه می گشانی پیش من این ورقهاگر ناز و شیوه نبود زینها چه می گشاید
درویش کوی خود را مرسوم غم رسانیگفتی نشاید اما این بخل هم نشابد
دل فال زد برندی نام قدت بر آمدکار صواب باشد هر جا الف بر آید
. زین زهد بسته بر خود من نیز دست شستمرنگی که خام بندی زین بیشتر نباید
ذوق سماع دارم ای مطربان خاموشبانگی زند بر چنگ نا نغمه ای سراید
طیع کمال از آن لب جامیست به لطافتجز باده هر چه گویند او را فرو نیاید