گنج

شمارهٔ ۵۰۱

مائیم دل و دین به تو در باخته ای چنددور از در تو خانه برانداختهای چند
ای دانه دز فیمت خود دان و میامیزبا مشت کی قدر نو نشناخته ای چند
در آتش و آبند گروهی ز تو چون شمعتا چند جفا بر تن بگداختهای چند
جان بر تو شانیده روان نقد روان نیزگنجینه معنی به نو درباخته ای چند
گفتی که کمال اهل محبت چه کسانندجان سوخته و با غم تو ساخته ای چند