شمارهٔ ۵
از باد مکش طره جانانه ما رازنجیر مجنبان دل دیوانه ما را
آن شمع چگل گو که برقص آرد و پروازاین سوخته دلهای چو پروانه ما را
کردند زیان آنکه به صد گنج فریدونکردند بها گوهر یکدانه ما را
دیدند سرشکم همه همسایه و گفتنداین سیل عجب گر نبرد خانه ما را
دل گرچه خرابست ز غم چون تو درآییآباد کنی کلبه ویرانه ما را
خواب خوش صبحت برد از دیده مخمورشب گر شنوی نعره مستانه ما را
خواهد گله ها کرد کمال امشب از آن زلفشبهای چنین گوش کن افسانه ما را