گنج

شمارهٔ ۴۹۳

گر مه به زمین باشد آن زهره‌جبین باشددوری طلبد از ماه نیز چنین باشد
نتوان طلب بوسی کرد از لب خندانشحلوا نتوان خوردن هر گه نمکین باشد
بی ذکر دی نبود از باد دهانش دلتا در خم ابرویش دله گوشه نشین باشد
زین خاک درم بادا رخ دور اگر روئیچون روی من خاکی در روی زمین باشد
خط گرد بگره لب نقش دهنش پیداانگشت‌نما خاتم از نقش نگین باشد
زین نکته که هست آن رو از خلد برین خوشترگر زلف نه پیچد و خال تو برین باشد
گفتار کمال ارزد هر بیت به دیوانییک نکته ازین دفتر گفتیم و همین باشد