شمارهٔ ۴۸۰
گدای کوی ترا پادشاه میخوانندچو راه یافته بر آن در براه میخوانند
کمر به خدمت تو هر که بست شاهانشبقدر مرتبه صاحب کلام می خوانند
بر آستان تو درویش بی سر و پا راسرانه ملک و اصحاب جاه میخوانند
خیال روی نو هر پارسا که قبله نساختهمه عبادت او را گناه میخوانند
کسی که لوح دل از نقش غیر پاک نشستبحشر نامه او را سیاه میخوانند
دلا رهی بحریم وصال جو باریترا چو محرم آن بارگاه میخوانند
مرید وپیر بسر رقص می کنند کمالچو گفت های تو در خانقاه میخوانند