گنج

شمارهٔ ۴۴۵

ساقی بیار باده که عید صیام شدآن به که بود مانع رندی تمام شد
در ده قدح ز اول روزم که بعد ازینحاجت بدان نماند که گویند شام شد
امروز هر که خدمت معشوق و می کندبختش کمینه چاکر و دولت غلام شد
بس خرقه که بود به دکان میفروشتسبیح و جامه در گرو نقل و جام شد
با زاهدان مگوی ز مستی و ذوق عشقبر عاشقان حلال و بر ایشان حرام شد
در روی خوب گرچه تأمل مباح نیستامکان رخصت است به نیت چو عام شد
از اهل عشق ننگ ندارد کسی کمالجز ناکسی که در پی ناموسی و نام شد