گنج

شمارهٔ ۴۲۱

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اپیشامد۷ بیت
دی خرامان برهی بار مرا پیش آمدفتنه آورد بمن روی بلا پیش آمد
زلف مشکینش اگر داشت به عاشق سر جنگبا من آن روی بعد گونه صفا پیش آمد
محتشم وار به هر سو که شد آن مه او راهم ره عاشق درویش گدا پیش آمد
تحفة لایق معشوق چو در دست نداشتعاشق زار بزاری و دعا پیش آمد
بر رخم گه چو در گه چو عقیق آمده اشکدیده را بی رخ او بین که چها پیش آمد
ره غلط کردم و پی گم به ملاقات رقیببازم آن رهزن دلها ز کجا پیش آمد
نیست در عشق تو خون مژه مخصوص کمالکه ازین سیل درین رو همه را پیش آمد