گنج

شمارهٔ ۴۱۴

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رمیشد۸ بیت
دوش چشمم ز فراق تو به خون تر می‌شدآه من بی مه رویت به فلک بر می‌شد
اشک می‌آمد و می‌شست ز پیش نظرمهرچه جز نقش تو در دیده مصور می‌شد
مه به کوی تو شب چارده خود بینه می‌گشتچو به آیینه روی تو برابر می‌شد
هرکجا زان لب شیرین سخنی می‌گفتندسخن قند نگفتم که مکرر می‌شد
قدر وصل تو دل امروز نکو می‌دانستاگر آن دولتش این بار میسر می‌شد
هر نسیمی که شب از زلف تو در مجلس مامی‌گذشت از دم او شمع معنبر می‌شد
آنکه وقتی نگران بود بر آن روی کمالگر همی‌دید کنونش نگران‌تر می‌شد
صفت عارض چون آب تو در دفتر خویشبیشتر زآن ننوشتم که ورق تر می‌شد