گنج

شمارهٔ ۴۱۰

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اچهکند۷ بیت
دل من بی تو دگر دیده بینا چه کنددیده بی منظر خوب تو تماشا چه کند
زان لبم می ندهد دل که نظر بر گیرمچشم صوفی نشود سیر ز حلوا چه کند
داغ و دردی که رسد از تو مرا حق دل استدل حق خود نکند از تو تقاضا چه کند
عاشق از شوق جمال تو چو گل جامه جانحالیا کرد بصد پاره دگر تا چه کند
پارسا از ورع و زهد قبول تو نیافتتا عنایت نبود فایده اینها چه کند
یار بی جرم گرفتم همه را کشت امروزهیچ با خود نکند فکر که فردا چه کند
کرده از هر طرفی درد و بلاقصد کمالدر میان همه مسکین تن تنها چه کند