گنج

شمارهٔ ۴۰۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ابکشد۷ بیت
دل من بار جنایه تو نه تنها بکشدداغ جور و ستمت هر دو به یک جا بکشد
جان به یک سر نکند با سر شمشیر تو قطعکه چو زلفت بقدمهای تو سرها بکشد
خوش بود تیر تو بر سینه ولی آن خوش نیستکه کماندار تو باز آبدش از ما بکشد
نرسد بر نو به چارده بر گوشه بامگر ز خورشید رخی سر به ثریا بکشد
این همه بار جفا عاشق از آن کرد قبولکه درین واقعه خود را بکشد با بکشد
قلم صنع کند رقص و سراندازیهادست قدرت گر از آن صورت زیبا بکشد
می کنند ناله و آه از دل غمدیده کمالهر که شد عاشق روی تو ازینها بکشد