شمارهٔ ۳۹۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: واید۷ بیت
خوشا غمی که برویم ز روی او آیدکه هرچه آید از آن رو مرا نکو آید
به شوخی آمدن و ناشکستش دل راگرانترست ز سنگی که بر سبو آید
سوار اشک که راند به هر طرف گلگونچو خاک پای تو بیند روان فرو آید
صبا گرفته کمند بنفشه دستاویزکه شب به حلقه آن زلف مشکبو آید
بدان خیال که بیند رخ نو گل در آبروانتر از دگران بر کنار جو آید
چه جای چشمه حیوان که جوی های بهشتاگر دهان نو بابة بجست و جو آید
کمال وصل میانت چگونه بنویسدکه آن سخن بزبان قلم چو مو آید