شمارهٔ ۳۸۸
خانه دیده ز دیدار تو روشن باشدبیت احزان من از روی تو گلشن باشد
سرو هر چند سرافراز بود در بستانپیش بالای بلند تو فروتن باشد
آن همه درد کز آئینه رویت برخاستاثر آه من سوخته خرمن باشد
نبرم تا به قیامت به زبان نام بهشتاگرم خاک سر کوی تو مسکن باشد
طرف عاشق خود گیر که تا مدعیانهمه دانند که حق برطرف می باشد
گر تو عار نداری که منت دارم دوستبعد ازینم چه غم از طعنه دشمن باشد
طرفه مرغیست دل خانه برانداز کمالکه مدامش سر کوی نو نشیمن باشد