شمارهٔ ۳۸۷
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اشد۷ بیت
حلقه پیش رخ از طره آن به واشدآفتابی دگر از جانب چین پیدا شد
گر بتان بحر ندانند چرا آن لب لعلگه به خنده نمک و گه به سخن حلوا شد
هرکه مهر لب او برد به خواب از خاکشخارهایی که برآمد همگی خرما شد
کور شد چون برخم خاک درت دید رقیبتوتیا رفت به چشمش ز چه نابینا شد
گشت شهدای فدت زاهد و این نیست عجبزان که با شید چو پیوست الف شیدا شد
جان نبردند ز گرداب سرشک اهل نظربیشتر مردم ما غرق در این دریا شد
بافت از سر خدا آگهی غیب کمالتا میان و دهن تنگ ترا جویا شد