شمارهٔ ۳۲۸
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اکیرسد۷ بیت
باز تیر غمزه او بر دل ما کی رسداین نظر تا بر کی افتد این بلا تا کی رسد
داوری جانها نها آن ابروان بر طاقهادست کوتاه من محروم آنجا کی رسد
کرده اند آن لب طمع شاهان نه تنها چاکرانچون گدا بسیار شد ما را ز حلوا کی رسد
ذره را صد پاره باید کرد وقت پایبوسچون گدا بسیار شد با ما ذره ذره خاک آن پا کی رسد
کی رسد گفتم به بالای تو چشم از زیر پایگفت آن آبی است از پستی و بالا کی رسد
از لبش دشنام میخواهی طلب در هر دعابا گدا مرسوم سلطان بی تقاضا کی رسد
آن ذقن بی سوز سینه کی بدست آید کمالسیب شیرین است و بی آسیب گرما کی رسد