گنج

شمارهٔ ۳۲۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارانرسد۷ بیت
ای خوش آن دم کز نو بونی با دل انگاران رسدنکهت وصل مسیحا سوی بیماران رسد
از ضیافت خانه درد تو دل نومید نیستهم نصیبی زآن سر خوان با جگر خواران رسد
کار دولت باشد آن نی سعی ما گر گاه گاهچون تو مطلوبی بسر وقت طلبکاران رسد
پیش رویت دیده را از گریه میدارم نگاهزحمتی بر گل نمیخواهم که از باران رسد
روی گل نادیده بلبل یافت نرگ صد وصالخفته نابینا بود دولت به بیداران رسد
ما و جور دشمنان بردن که دارد لذتیهرچه بهره دوست بر جان دلفگاران رسد
دل به آزار سگ کویت نرنجاند کمالیار منتدار باشد هرچه از باران رسد