گنج

شمارهٔ ۳۱

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ینهرا۷ بیت
دل می کشد به داغ تو هر لحظه سینه راداغی بکش به سینه غلام کمینه را
زینسان که مشک زلف ترا سر نهاده استگردن کشی چراست به تو عنبرینه را
ترسم بر ابروی تو نهادن دل ضعیفکز طاقها شکست فتد آبگینه را
خال رخت ز بنده بدزدید عقل و دینشب با چراغ یافت متاع بهینه را
در لطف اگر چه دهان و لبت یکی استما چشم کرده ایم ز خاتم نگینه را
درهاست در سفینه شعرم که پیش شاهآنها کشم به بنده ببخشد خزینه را
شاه از تو گر سفینه طلب میکند کمالباید روانه ساخت به دریا سفینه را