گنج

شمارهٔ ۳۰۸

از پرده هرکه رویتْ یک روز دیده باشدکس در نظر نیارد؛ گر نورِ دیده باشد
صورت‌نگار داند کز ماه چربد آن رخبا صورت تو مه را گر بر کشیده باشد
از حالت زلیخا آن بو برَد که چون گلپیراهن صبوری صد جا دریده باشد
دزدیده حسن یوسف دیدند و کف بریدندزین شیوه دست دزدان دایم بریده باشد
دارد مه نو اینک خون‌ها به گِرد ناخنانگشت حیرت از تو شاید گزیده باشد
از قطره‌های اشک است از چشم عندلیبانهر شبنمی که بر گل یک‌ یک چکیده باشد
آه کمال دانم شب‌ها شنیده باشیکیوان شنید صد ره، مه هم شنیده باشد