گنج

شمارهٔ ۳۰۳

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: نبرد۷ بیت
آن به ز بتان گوی لطافت به ذقنلبهاش دل پسته خندان به دهن برد
برد آن روز که شطرنج جفا گستری آموختدر اول بازی رخ خوبش دل من برد
می کرد حکایت در از آن لطف بناگوشهر جا صنمی گوش سوی در عدن برد
در حسرت فلا تو ز بس گریه مرا آببر داشت چو خاشاک موی سر و چمن برد
دل بود به جان آمده در تن ز غریبیدر زلف تو بارش کشش حب وطن برد
پستاند رقیبم سر زلفت ز کف و رفتنوشد مثل کهنه که خر رفت و رسن برد
آن دل که نبردند کمال او نر به صد سالآن دل که غمزه به یک چشم زدن برد