گنج

شمارهٔ ۱۹۹

عشق تو و نوبه آبگینه و سنگ استنام نکو در ره نو موجب ننگ است
تا به من الفت است از همه دورمتا بتوام آشتی است با همه جنگ است
بانگ سگش میرسد ز گوشه آن باممطرب مجلس چه جای نغمه چنگ است
سرخی اشکم چو دید و زردی رخسارگفت که در عشق ما هنوز دو رنگ است
تیره چه باشم چو زلف او دهدم دستک ای نفس واپسین چه جای درنگ است
از خط رخسار بار چهره مقصود مقصددیر توان دید چون بر آئینه رنگ است
ارباب جهد بی خطری نیستکام دل طالبان به کام نهنگ است
بخت و سعادت زند به دامن او چنگناری از آن زلف هر که را که به جنگ است
در صفت زلف او کمال چه پیچیوصف دهانش بکن که قافیه ننگ است