گنج

شمارهٔ ۱۷۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انگرفت۷ بیت
زلف کمند افکنت اقلیم جان گرفتبا این کمند روی زمین می توان گرفت
ترکان چه سان به نیغ بگیرنده ملک راچشمت به غمزه ملک دل ما چنان گرفت
خوبان همه ز شرم گرفتند روی خویشپیش نو از نخست به آسمان گرفت
ای دل مترس از آنکه نگردی شکار یاراینک ز غمزه نپر وز ابرو گمان گرفت
سر پیش او نهادم و نگرفت آن به هیچجان عزیز چون بنهادم روان گرفت
از لاغری گرفت به یک تک شبم رقیبخندید بار و گفت که سگ استخوان گرفت
در باب عاشقی است حدیثی به زر کمالهر نقش کز رخ نو بر آن آستان گرفت