شمارهٔ ۱۶۹
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رست۷ بیت
زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرستفکر زاهد دیگر و سودای عاشق دیگرست
ناصحا دعوت مکن ما را به فردوس برینکاستان همت صاحبدلان زآن بر ترست
گر براند از خانقاهم پیر خلوت باک نیستدیگران را طاعت و ما را عنایت رهبرست
می به روی گلرخان خوردن خوش است اما چه سودکاین سعادت زاهدان شهر ما را کمترست
چون قلم انگشت بر حرفم منه صوفی که منخرقه کردم رهن مستان و سمن در دفترست
ما برندی بر مقام قرب رفتیم و هنوزهمچنان پیر ملامت گوی ما بر منبرست
داشت آن سودا که در پایت سر اندازد کمالسر برفت و همچنانش این نمنا در سرست