گنج

شمارهٔ ۱۰۵۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اکنی۷ بیت
گر زلف خود به فتنه و شوخی رها کنیسرهای ما کشان همه در زیر پا کنی
گفتی نمایمت رخ و کامت ز لب دهملطفیست این و مهر تو اینها کجا کنی
شوخی فراغ از آتش و آبت از آن مدامدر دل مقام سازی و در دیده جا کنی
من آن نی ام که ناله کنم از تو چون قلمگر خود به تیغ، بند ز بندم جدا کنی
بر عاشقان حیب که یک یک جفا کنداز نو به ای رقیب که صد صد وفا کنی
دیدی صفای عارضش ای دیده گریه چیستبعد از صفا به گریه چرا ماجرا کنی
آن خط همیشه مشک خطا خواندن کمالدر یک خط ای عجب ز چه چندین خطا کنی