شمارهٔ ۱۰۴۳
گر از شاخ دولت گلی چیدمینسیمی ز کوی تو بشنیدمی
به بوی نو جانم خریدی صبااگر من بدان دولت ارزیدمی
ز کویت سگی گر رسیدی به مناز آن در حدنی پرسیدمی
دهان و لب از صد شکر شستمیهمه گرد پایش بلیسیدمی
گر این حسن بودی چو زلفت مرابه گرد رخ خویش گردیدمی
شب و روزه سودای خود کردمیبه رخسار خود مهر ورزیدمی
به آتشکده در جمال بتانگر از روی نو پرتوی دیدمی
چو زلف تو زنار بر بستمیدره آتشکده بت پرستیدمی
از آن غمزه گر مست گشتی کمالچو چشمت به محراب غلطیدمی