گنج

شمارهٔ ۱۰۴۱

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ی۷ بیت
کدام سر که ندارد دماغ سوداییکدام دل که بود خالی از تمنایی
کجاست پای روانی کدام دست و دل استنیست بسته به زنجیر زلف زیبایی
مکن ملامتم ای مدعی در این دعویهست در سر هر کس به قدر سودایی
چو صبح اگر نفسی می‌زنم ز مهر مهیستبود هر آینه این دم زدن هم از جایی
بیا و سرو قد خویش عرضه کن بر ماهمچو سرو قدت نیست مجلس‌آرایی
حدیث سرو چمن با قدت نباید راستکه پیش او نتوان گفت زیر و بالایی
چنان ربوده حسن تو شد وجود کمالکه هیچگونه ندارد به خویش پروایی