شمارهٔ ۱۰۳۳
سالها گر بنویسم صفت مشتاقیماند از شوق تو صد ساله حکایت باقی
غایت ابرویش از دیده دلا حاضر باشترسمت بشکنی این شیشه که دور از طاقی
غمزهات هیچ فروداشت ز تیزی نکندتا به آن زخمه نو در ره زدن عشاقی
ای خوش آن مجلس خالی شده از مدعیانمانده از می قدری باقی و آن لب ساقی
عمر باقی به جز این نیست که در خلوت انسدست در گردن بار افکنی و الباقی
خال بر گوشه ابروی تو بی مکری نیستنبود گوشه نشین بی حیل و زراقی
همه نقش خط و خال است به دیوان کماللیس الأ رقم العشق علی اوراقی