گنج

شمارهٔ ۱۰۲۰

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: نی۷ بیت
دست ندارم از تو من گرچه ز پایم افکنیتیزترم به دوستی گر همه تیغ میزنی
نیست ز هم مفارقت سایه و آفتاب راهر طرفی که می‌روی من به تو و تو با منی
ای نفس صبا ز ما بر سر زلف او بگویچند به دل‌شکستگان عهد کنیّ و بشکنی
سرو بلندپایه را آن همه ناز کی رسدپیش درخت قامتت گر نکند فروتنی
ای به امید وصل او بر زده دست و آستیناین نشود میسرت جز که به پاکدامنی
شکر که گر دمی زدم در همه عمر خویشتنبا تو به دوستی زدم با دگران به دشمنی
شوق لب تو می‌دهد ذوق سخن کمال رامرغ سخن‌سرا نشد تا که نگشت گلشنی