گنج

شمارهٔ ۹

زهی راست از تو همه کار مابه هر حال لطفت نگهدار ما
به سودای زلف تو تا سوختیمدر آن حلقه گرم است بازار ما
گنه می کنیم و امید از تو اینکه از ما نپرسی ز کردار ما
از آن دم که زلف تو از دست رفتشد از دست سر رشتهٔ کار ما
چو گفتم خیالی چه مرغی است، گفتیکی عندلیبی ز گلزار ما