شمارهٔ ۸۷
هر آن حدیث که در دعویِ محبّت توستبه قامت تو و عهدم که راست است و درست
از آن به راه غمت شاد می روم که مرابدین طریق روان کرد عشق روز نخست
ز سالکان ره عشق بر سر کویتکه پا نهاد که از آبروی دست نشست؟
بدین خوشم که ز باران اشک و تخم وفامرا ز مزرع دل جز گیاه مهر نرست
خیالیا همه عمرت به جست و جوی گذشتکه هرگز آن مه بی مهر خاطر تو نجست