شمارهٔ ۷۶
گرچه شمار عاشق زنّار زلف یار استدر کوی عشقبازان رسوا شدن چه کار است
گفتند بت پرستی ست در اختیار طاعتخود می کند وگرنه ما را چه اختیار است
برپایِ دارِ شوقت سر می نِهم چو منصورکآخر همین سعادت در عشق پایدار است
در حلقه های زلفت بینی دل شکستهنیکو نگاهدارش از ما به یادگار است
غم نیست گر خیالی از گفتگو بمانددر گلشن زمانه بلبل چو من هزار است