گنج

شمارهٔ ۶۷

سرو تا بندهٔ بالای تو شد آزاد استهر نفس کآن نه به یادِ تو برآید باد است
لطف فرمای و بده دادِ اسیران امروزکه تو را لطف خدا منصب شاهی داد است
غمزه چشم ستم آموز تو را شاگرد استدر فن فتنه، ولی در فن خود استاد است
ناله و آهِ مرا مرتبه بالاست ولیزین میان سیل سرشک است که پیش افتاد است
گفتمش یاد کن از عهد فرامش شدگانگفت خوش باش خیالی که مرا این یاد است