شمارهٔ ۶۶
سروِ بالای تو را شیوه بلا انگیزی ستنرگس چشم تو بیمار ز بی پرهیزی ست
بر قمر قاعدهٔ زلف تو مشک افشانی ستدر شکر شیوهٔ خطّ توعبیر آمیزی ست
سالها شد که ز شوق مه روی تو چو شمعمنِ دل سوخته را داعیهٔ شب خیزی ست
گر ندارد به کف از غمزهٔ شوخت تیغیکار ابروی تو پیوسته چرا خون ریزی ست
از پیِ ریختنِ خون خیالی چشمتاینکه در عین بلا تیغ کشید از تیزی ست