شمارهٔ ۵۹
دل ناگرفته خال تو در زلف جا گرفتمرغی عجب به دامِ تو افتاد و پا گرفت
با سرو از لطافت قدّ تو بادِ صبحهر نکته یی که گفت چمن از هوا گرفت
بر باد رفت حاصل عمر عزیز منزین غم که باد دامن زلفت چرا گرفت
دل را گرفت شحنهٔ عشقت به دست قهرچون قلب بود آخر کارش خدا گرفت
در فنّ زهد بنده خیالی طریقه ییزاین خوبتر ندید که ترک ریا گرفت