شمارهٔ ۵۲
چمن را تا نسیمت در دماغ استز شادی غنچه را دل باغ باغ است
چو گیسو باز کردی رخ مپوشانکه حسن شب به دیدار چراغ است
تو برخور گرچه از خوان جمالتنصیب جان عاشق درد و داغ است
چو عشق آمد درون سینهای جانتو فرما، کز توام باری فراغ است
خیالی ماجرای ما و زلفشهمان افسانهٔ طوطی و زاغ است