شمارهٔ ۳۵۰
ای که در عالم خوبی به لطافت علمیگلرخان برگ و گیاهند و تو باغ ارمی
گر نه باغی ز چه معنی طرب انگیز و خوشیورنه سروی ز چه رو سرکش و صاحب قدمی
گرچه سرمایهٔ حسن مه نو بسیار استهیچ از او ابروی دلجوی تو را نیست کمی
خیز و دیگر مکن ای گل به رخش دعوی حسنورنه بنشین به همین داعیه چندانکه دمی
ای خیالی به وجودش همه شیرین گوییچو دهانش سخن آغاز کند تو عدمی