شمارهٔ ۳۳۵
کنایت ها به آب خضر گفتهدهانش پیش لب امّا نهفته
مگر گلزار رخسار تو رنگی ستکزین سان سرخی رویت شکفته
چه محرابی ست طاق ابروانتکه در هر گوشه اش مستی ست خفته
صبا را آستان روبی مفرمایبه مژگان باید آن درگاه رُفته
خیالی در سخن دُر سفت و آن شوخنمی گیرد به گوش دُرهای سفته