گنج

شمارهٔ ۳۲۲

قافیه: رتو۵ بیت
ای به حُسن آفتاب چاکر توکیست مه تا شود برابر تو
گرنه چشم تو ساحرست چراعالم حُسن شد مسخّر تو
ای سرشک آب روی من بر خاکچند ریزی که خاک بر سرتو
غم همی خور دلا چو می دانیکه جز این طمعه نیست در خور تو
گفته ای بر درم خیالی کیستدر طریق وفا سگ در تو