شمارهٔ ۳۱۶
تا رندی و نیاز نشد رسم و راه منضامن نگشت یار به عفو گناه من
طاعات را چه قیمت و عصیان چه معتبرجایی که لطف دوست بود عذر خواه من
باشد که خواندم به عنایت گدای خویشکآن هست بر درش سبب عزّ و جاه من
مانند مجمرم که درونم پر آتش استاینک دلیل سوز نهان دود آه من
از فتنه سر متاب خیالی که زلف یاردالّ است بر تطاول بخت سیاه من