گنج

شمارهٔ ۳۱۰ - استقبال از امیرخسرو دهلوی

قافیه: انگفتن۵ بیت
آخر ای جان لب شیرین تو را جان گفتنسخنی نیست که در روی تو نتوان گفتن
گفتم آنی ست در آن روی شد از خویش ببینکآخر کار زیان داشت مرا آن گفتن
با که گویم غم خود چون همه کس را یاد استشرح افسانهٔ عشقت ز فراوان گفتن
گویم اکنون به قدت راز دل خویش بلندتا به کی با دهن تنگ تو پنهان گفتن
گر خیالی سخن از زلف تو گوید چه عجبعجبی نیست ز دیوانه پریشان گفتن