شمارهٔ ۲۹۵
سرشک جانب خاک در تو بست احرامکه دیده کرد روانش به آبروی تمام
سلامت است در این راه قاصدی که درستبدان جناب رساند ازاین شکسته سلام
برفت ناله کنان دل ز کعبه سوی درتکه در محل ترنم خویش است سیر مقام
اگر ز حسرت جام لبت چو ساغر میبغیر خون جگر طعمه ای خوریم حرام
خموش باش خیالی که درس نظم آن رابجای شرح معانی بس است حسن کلام