شمارهٔ ۲۸۷
از آن ز دیده و دل اشک و آه میخواهمکه شرمسارم و عذر گناه میخواهم
گناه بار گران است و راه عشقمدد ز همّت مردان راه میخواهم
گدای در به در از بهر آن شدم که ز بختقبول حضرت این بارگاه میخواهم
مرا مپرس کز این آستان چه میخواهیغریب بیره و رویم پناه میخواهم
ز خواست چیست خیالی مرادِ تو گفتیوصال توست نه مال و نه جاه میخواهم