گنج

شمارهٔ ۲۷۹

گر ترحّم نکند طرّهٔ بی آرامشمرغ دل جان نتواند که برد از دامش
هرکه خواهد که به کامی رسد از نخل بتانصبر باید به جفایی که رسد تا کامش
ای دل آغاز به کاری که کنی روز نخستسعی آن کن که ندامت نبری انجامش
با تو هرکس که دمی خوش گذراند، دیگرچه غم از محنت دهر و ستم ایّامش
تا به نام تو خیالی قدحی درنکشدنرود در همه آفاق به رندی نامش