شمارهٔ ۲۷۶
کجاست ساغر می تا به گردش آرندشکه عمر رفت و حریفان در انتظارندش
به حلقه یی که حساب سگان او گذردرقیب کیست که باری کسی شمارندش
دلم ز طرّه خوبان چگونه سر پیچدچو ساعتی به سرِ خود نمی گذارندش
سرشک گر همه بگذشت بهر خاک درتگذشته یی ست که با خاک می سپارندش
به روی تو گل از آن دم که خودفروشی کردببین که بسته به بازار می برآرندش
چو نیست پیش بتان عزّتی خیالی رابه خواریی چه شود گر عزیز دارندش