شمارهٔ ۲۷
از زروههای باغِ خطش یاسمن یکیستوز پردههای سبز قدش ناروَن یکیست
یوسفرخان اگرچه هزارند هر طرفدر ملک حسن یوسف گل پیرهن یکیست
ای دل مرو ز عشوهٔ شیرینلبان ز راهکز کشتگان کمترشان کوهکن یکیست
واقف بود ز نالهٔ جانسوز من سگتکاو هم بر آستان تو هرشب چو من یکیست
تا زآفتاب روی تو عالم نیافت نورروشن نشد که صاحب وجه حسن یکیست
خواهی دهی نجات خیالی به هر طریقعشق است رهنمای بگفتم سخن یکیست