گنج

شمارهٔ ۲۶

از بلای عشق تو تنها دل ما ریش نیستکیست در عهد تو کاو را این بلا در پیش نیست
بیش از این ای گل در آزار دل بلبل مکوشچون بقای حسن رویت چند روزی بیش نیست
از لبت بی سهمِ تیرِ غمزه ات بوسی هوسهست، امّا هیچ نوشی بی جفای نیش نیست
با وجود افسر فقر و محبّت هرکه اوسر فرود آرد به تاج سلطنت درویش نیست
گر مقام قرب می خواهی منال از عقل و هوشقطع این بیدا چو کارِ عقل دوراندیش نیست
چون خیالی عاقبت بیگانه خواهد شد ز خویشهرکه را در عشقبازی فکر کار خویش نیست